حمد الله مستوفى قزوينى

273

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

5780 نوازيد از اين زيد « 1 » را مصطفى * فروخواند بر وى كلام خدا دو گوشش گرفت و چنين ياد كرد * كه : « اين گوشها با خدا داد كرد « 2 » هرآن چيز بشنيد ، برگفت راست * كه اندر دلش دوستىّ خداست » « از اين » گفت مردم : « بر ابن سَلُول * سرآرد جهان بىگمانى رسُول » پسرش آن‌كه عبد اللّه « 3 » آمد به نام * چنين گفت با پيشواىِ انام : 5785 « پدر را اگر كُشت خواهى كنون * بفرماى تا من بريزمش خون كه گر ديگرى اين زمانش كُشد * نبادا از آن‌كس رهى كين كَشَد شوم « 4 » عاصى اندر خدا زين سبب * نكوهيده باشم ميان عرب » پيمبر به دو گفت ك « اى نيك يار * ببخشيدمت خون آن خيره‌كار » اسلام عمرو عاص قضاعى « 5 » و خالد وليد مخزومى « 5 » از آن پس به سوىِ مدينه كشيد * در آن شهر يك چندگاه آرميد 5790 چو از جنگِ خندق سپاه قريش * گريزان گرفتند آن ره به پيش به مكّه شدند و در آن جايگاه * نيارستى از بيم بود اين سپاه بزرگان مكّى به هر بوم‌وبر * ز بيم سر خود نهادند سر از ايشان به ملك حبش عمرو عاص * روان گشت تا يابد از غم خلاص بيامد به پيش نجاشى رسيد * به نزديك او چندگاه آرميد 5795 در اثناى آن روزى از مصطفى * سخن رفت در پيشِ آن پادشا ( 125 ) به دو گفت عمرو : « اى گُزين شهريار * برآورد بايد ز جانش دمار كه از شومى كارِ آن تازه دين * پرآشوب شد جمله روى زمين » نجاشى به دو گفت : « ازاين درگذر * به كارش از اين در گمانى مبر

--> ( 1 ) ( ب 5780 ) . زيد بن أرقم . ( 2 ) ( ب 5781 ) . : « بعد از آن سيّد ، عليه السّلام ، گوش زيد بن أرقم بگرفتى و گفتى : هذا الّذى أوفى للّه بأذنه . . . » ( سيرت رسول اللّه ص 780 ) . ( 3 ) ( ب 5784 ) . عبد اللّه بن عبد اللّه بن أبىّ بن سلول . ( 4 ) ( ب 5787 ) . در اصل : سؤم . ( 5 ) ( عنوان ) . در اصل : قصاعى . . . ، محزومى .